به ســــــوی او
مالکیت آســمـــان را به نام کسانی نوشته اند که به زمین دل نبسته اند

چه اسفندها...آه!
چه اسفندها دود كرديم!
براي تو اي روز ارديبهشتي
كه گفتند اين روزها مي رسي
از همين راه!
(قيصر امين پور)
..............................................................................................................
در این روز مادرم مرا به دنیا آورد.
بیست و چند سال پیش در چنین روزی..
سکوت..مرا در دستان وسیع زندگی..
که از تنازع و تضاد سر شار است..جای داد.
اینک ..بیست و چند بار است که دور خورشید گردیده ام.
وچندبار ماه گرد من گردیده است..نمی دانم!
اما می دانم..که من هنوز اسرار نور را نیاموخته ام..
و نیز..رازهای تاریکی را درک نکرده ام...

مهربانیــت را مرزی نیست...
یقین دارم،
فرشته ای
قبل از آفرینشت
قلبت را بوسیده باشــد...
مادرم روزت مبارک...

ای همه گل هـــــــای از سرما کبـــــود
خــــــنـــده هــــاتـــــان را که از لب ها ربود ؟
ادامه مطلب

مردم دیده به هر سو نگرانند هنوز
چشم در راه تو صاحبنظرانند هنوز
لالهها، شعلهکش از سینه داغند به دشت
در غمت، همدم آتشجگرانند هنوز
از سراپرده غیبت، خبری باز فرست
که خبر یافتگان، بیخبرانند هنوز
رهروان، در سفر بادیه حیران تواَند
با تو آن عهد که بستند، بر آنند هنوز
طاقت از دست شد ای مردمک دیده! دمی
پرده بگشای که مردم نگرانند هنوز
"مشفق کاشانی"

زهراست ، یادگاری نور خدای من
خورشید صبح و ظهر و غروب سرای من
پرواز می کنیم از این خانه تا خدا
من با دعای فاطمه او با دعای من
ما نور واحدیم ، نه فرقی نمی کند
من جای او بتابم یا او جای من
مست تجلیات خداوندی همیم
من با خدای اویم و او با خدای من
یک طور حرف می زند انگار بوده است
در ابتدای خلقت و در ابتدای من
دنیا ! تمام آنچه که داری برای تو
یک تار موی خاکی زهرا برای من
کاری که کرد فاطمه کار امام بود
زهراست پس علی من و مرتضای من
ما یک سپر برای جهازش فروختیم
چیزی نبود تا که بمیرد به پای من
هر شب دلم به گفتن یک فاطمه خوش است
از من مگیر دلخوشی ام را خدای من
علی اکبر لطیفیان
| Design By : Pichak |

